نوروشادی و عمق شب

بسم الله الرحمن الرحیم
اکثر صبحا حالم خیلی خوبه موقع بیداری اما امروز صبح ی روز حس فوق العادگی همراهمون بود زیربارون نم نم میخورد تو صورتم وقتی با لباس عبادتم  آهنگ میدونم روزای خوبی تو راهه رو گوش میدادم و رها بودم، میتونی تصور کنی چقدر سلول به سلول پراز شکرگزاری بودم ... چقدر همه چیز به نظرم زیبا میاد ... آدمها،آسمون ابری قرمز ، هوای گرم وقتی داره بارون میباره ؛ من رپ میخونم و خجالت نمیکشم اگه صدام بلند تر باشه! راه رفتنم جسورانه تر میشه و رها تر و تمرینهای رقص با کیانا بهم حس قدرت میده تنها  چیزی که این دو روز رو مُخَم بود اینکه کمتر لذت بردم از فعالیتهای با مردم و حس وقت تلف کردن رو تجربه کردم!
 حالا خیلی بهتره :)
ببین بطور دوست داشتنی از پس کلافگیم برمیام، من عاشق مدارا با خودمم ...
شیفته سجاده ام و حال خوش نم دارش وقلبی که تو بدن سی ساله من به قدرت قلب یک نوزاد میتپه ...  
 جاه و جلال من تویی.... بی تو بسر نمیشود...آهنگ خدا بهنام صفوی عزیزدلم تو گوشم و تو روحم و عشق و شُکر تو اشک چشمام ...
گاهی حس میکنم قلبم گنجایش شوق از اینهمه نعمت  رو نداره ... یه جا نوشتم که هرچی بزرگتر میشم ... کوچکتر  میشم... سودای تورا بهانه ای بس باشد... مدهوشِ تورا ترانه ای بس باشد... در کشتن ما چه میزنی تیرِجفا مارا سرتازیانه ای بس باشد...

 گاهی ام دوس دارم شب تموم نشه!
الان که دارم اینو مینوسیم وصل ترینم در این لحظه شاید! تا باد چنین بادا!

منبع

8 خرداد 1398 - 15:43

برچسب ها

  • رشددرونی
  • نوروشادی
  • شب
  • شکرگزاری
  • دلنوشته
  • روزانه_نویسی
  • یادداشت_روزانه
  • دلیل_زندگی
  • شب_بیدار
  • نیمه_شب
  • عشق
  • قدر_لحظه
  • حس_خوشبختی
  • خودشناسی
  • موفقیت

نظرات کاربران

امتیاز کل

در حال حاضر نظری ثبت نشده است

ثبت نظر

امتیاز شما